شهید محمد احترامی

زندگینامه و تصاویر بسیجی شهید محمد احترامی سرخائی

این شهید گرانقدر در تاریخ چهارم آذر 1344، در روستاي كلوچان تابعه شهرستان بندرعباس به دنيا آمد. پدرش سليمان، كارمند اداره برق بود و مادرش سكينه نام داشت.به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت.

بسم رب الشهدا و الصدیقین
چهارم آذرماه سالروز تولد شهید محمد احترامي‌سرخايي می باشد ، این شهید گرانقدر در تاریخ چهارم آذر 1344، در روستاي كلوچان تابعه شهرستان بندرعباس به دنيا آمد. پدرش سليمان، كارمند اداره برق بود و مادرش سكينه نام داشت. دانش‌آموز سوم متوسطه در رشته تجربي بود. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. نوزدهم دي 1365، در شلمچه بر اثر اصابت تركش به صورت، شهيد شد. پيكرش را در گلزار شهداي شهرستان زادگاهش به خاك سپردند. روحش شاد و یادش گرامی باد!

شهید محمد احترامی 

 

شهید محمد احترامی 

نام پدر: سلیمان

تاریخ تولد: 1344/09/04

محل تولد : روستای کلوچان

تاریخ شهادت: 1365/10/19

محل شهادت: شلمچه

قسمتی از زندگینامه :

شهید محمد احترامی در چهارم آذر 1344، در روستای کلوچان تابعه شهرستان بندرعباس به دنیا آمد .پدرش سلیمان مکارمند اداره برق بود و مادرش سکینه نام داشت . دانش آموز سوم متوسطه در رشته  تجربی بود . به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت . در نوزدهم دی 1365، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به صورت ،شهید شد . پیکرش را در گلزار شهدای شهرستان زادگاهش به خاک سپردند.

 

شهید محمد احترامی 

 

شهید علیرضا آرمات

 

نام: عليرضا

نام خانوادگي: آرمات

نام پدر:كلگوش

وضعيت تاهل:

يگان اعزامي:

تاريخ شهادت:4/7/1364

محل شهادت: هورالعظيم

علت شهادت: 

محل دفن: بندرعباس  

زندگينامه:

وي در سال 1345 درشهرستان ميناب دريك خانواده مذهبي ديده به جهان گشود.شهيد در همان دوران نوجواني نور معنويت در چهره اش نمايان بود .شهيد با تاسی از پدرومادر علاقه وافري به قران داشت ودر كلاس هاي قران شركت ميكرد.وي ضمن ادامه تحصيل ، فعاليت هاي مذهبي خود را شروع كرد و همين عشق اورا متوجه سنگر دفاع از ميهمن اسلامي نمود وبا لبيك به نداي امام راهي جبه هاي نبرد شد ودر تاريخ 3/7/64 مصادف با تاسوعاي حسيني در منطقه هورالعظيم به فيض عظيم شهادت نائل آمد  

وصيت نامه:

خواهرانم حجاب وپوشش كامل اسلامي را رعايت كنيد.چون شما با حجابتان دشمنان اسلام را ذليل و خوار مي كنيد.خواهران وبرادران عزيزم پشتيبان ولايت فقيه باشيدواز خط امام منحرف نشويد.اي مردم هوشيار باشيد.چون زمان حساسي است وما الان چنگ در چنگال آمريكا انداخته ايم وبه هيچ طريقي نمي توانيم اورا مغلوب كنيم.الا با وحدت واتكا به نيروي ايمان وپشتيباني از ولايت فقيه 

 

 

امام خمینی (ره) :

شهید مظهر هدف و تلاش و تداوم است

 

شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی

Qasem Soleimani with Zolfaghar Order.jpg

سلیمانی در سال ۱۳۹۷ پس از دریافت نشان ذوالفقار[۱]

زادهٔ۲۰ اسفند ۱۳۳۵
قنات ملک، استان کرمان، ایران
درگذشتهٔ۱۳ دی ۱۳۹۸ (۶۲ سال)
در نزدیکی فرودگاه بین‌المللی بغداد
وفادار به/عضوِایران
سازمان/شاخهسپاه پاسداران انقلاب اسلامی
سال‌های خدمت۱۳۵۸–۱۳۹۸
درجهسرلشکر پاسدار
بخشنیروی زمینی سپاه پاسداراننیروی قدس سپاه پاسداران
فرماندهی درلشکر ۴۱ ثاراللهنیروی قدس سپاه پاسداران
نبردها/جنگ‌هاشورش ۱۳۵۹–۱۳۵۷ کردهاجنگ ایران و عراق (جانباز)جنگ در افغانستان[۲]جنگ عراقجنگ داخلی سوریهجنگ داخلی در عراق
نشان‌هانشان ذوالفقارنشان فتح (درجه ۱)نشان فتح (درجه ۲) (دو بار)[۳]
فرزندانزینب، محمدرضا[۴]
بستگان

حسن سلیمانی (پدر)[۵]فاطمه سلیمانی (مادر)[۶]سهراب سلیمانی (برادر)[۷]

 

 

 

 

قاسم سلیمانی (۲۰ اسفند ۱۳۳۵ – ۱۳ دی ۱۳۹۸) فرمانده سپاه ایرانی بود که بعنوان فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعالیت می‌کرد.[۸] او در طول جنگ ایران و عراق، فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله کرمان بود.[۹] وی در ۴ بهمن ۱۳۸۹ درجهٔ سرلشکری دریافت کرد. سید علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، وی را «شهید زنده» نامیده بود؛[۱۰] پس از اینکه دولت ایالات متحده آمریکا[۱۱][۱۲][۱۳] در ۱۳ دی ۱۳۹۸ در عملیات آذرخش کبود، او را به هنگام خروج از فرودگاه بین‌المللی بغداد به قتل رساند[۱۴][۱۵] از وی به عنوان سپهبد یاد کرد.[۱۶]

سلیمانی نقش مهمی در دادن قدرت نظامی به حزب‌الله لبنان، عقب راندن اسرائیل از جنوب لبنان، جنگ افغانستان، شکل‌دهی به فضای سیاسی عراق پس از سرنگونی صدام حسین، تغییر روند جنگ داخلی سوریه و مقابله با داعش در عراق داشته‌است. وی تا پیش از حضور آشکار در جنگ علیه داعش در عراق، از حضور در انظار عمومی پرهیز می‌کرد؛ ولی حکومت ایران از زمان حضورش در عراق در نبرد علیه داعش و انتشار تصاویر متعددش با نیروهای عراقی، شروع به معرفی و شناساندن چهرهٔ وی کرد.[۱۷] سلیمانی در رسانه‌ها، به عنوان فرماندهٔ سایه[۱۸] توصیف می‌شد.

قاسم سلیمانی در سال ۱۳۳۵ در روستای قنات ملک که روستایی کوهستانی با ساختاری طایفه‌ای بود، واقع در شهرستان رابر، از توابع کرمان زاده شد.[۱۹][۲۰] او در نوجوانی به کار بنایی مشغول بود و در سالهای ابتدای جوانی، از پیمانکاران سازمان آب کرمان بشمار می‌آمد، که پس از انقلاب ۱۳۵۷ و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به این نهاد پیوست.[۲۱]

جنگ ایران و عراق

سلیمانی پس از وقوع انقلاب، در حین ادامه فعالیت در سازمان آب کرمان، به عضویتِ مجموعه‌ای بنام سپاه افتخاری درآمد.[۲۲] وی در ابتدای جنگ ایران و عراق گردانی متشکل از نیروهای رزمی کرمان را تشکیل داد که کمی بعد به تیپ زرهی و نهایتاً به لشکر ۴۱ ثارالله تبدیل شد. او از ابتدای تشکیل این لشکر در سال ۱۳۶۱ تا رفتن به نیروی قدس در سال ۱۳۷۶ فرمانده این لشکر بود و در بسیاری از عملیاتهای سپاه در جنگ نقش کلیدی داشت.[۲۳]

دوران پس از جنگ

با پایان یافتن جنگ ایران و عراق در ۱۳۶۷ ه‍. ش، لشکر ۴۱ ثارالله به فرماندهی سلیمانی به کرمان بازگشت و درگیر جنگ با اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر شد، که از مرزهای شرقی کشور هدایت می‌شدند. قاسم سلیمانی تا هنگام انتصاب به فرماندهی سپاه قدس، این سمت را عهده‌دار بود.[۲۲]

وی یکی از امضا کنندگان نامه تهدیدآمیز فرماندهان سپاه در جریان وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ به سید محمد خاتمی؛ رئیس‌جمهوری وقت بود.[۲۴]

فرماندهی نیروی قدس

اعطای نشان ذوالفقار توسط رهبر جمهوری اسلامی ایران؛ سید علی خامنه‌ای به قاسم سلیمانی در ۱۹ اسفند ۱۳۹۷.[۲۵] سلیمانی اولین فرماندهی بود که پس از وقوع انقلاب در ایران، این نشان را دریافت کرد.[۲۶]

قاسم سلیمانی در سال ۱۳۷۶، هم‌زمان با اوج‌گیری طالبان در افغانستان، به فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد.[۲۲] او با تجربه‌ای که از جنگ داخلی کردستان داشت، گزینه ای مناسب بود، چون بنا بود در افغانستانِ عصر طالبان که درگیر جنگ‌های داخلی بود، وارد عمل شود. از همه مهم‌تر این‌که سلیمانی در هشت سال جنگ با عراق و نیز مبارزه با باندهای مواد مخدر در مناطق مرزی ایران و افغانستان تا پیش از انتصابش به فرماندهی سپاه قدس، تجربهٔ زیادی اندوخته بود.[۲۲] مئیر داگان رئیس سابق موساد می‌گوید:

او با هر گوشه از نظام رابطه دارد. او کسی است که من به آن می‌گویم باهوش از نظر سیاسی.[۲۷]

جنگ داخلی عراق

موفق الربیعی سیاست‌مدار و وزیر سابق امنیت ملی عراق در مصاحبه‌ای با روزنامه الشرق الاوسط، سلیمانی را «بدون شک قدرت‌مندترین مرد در عراق» خوانده‌بود.[۲۸] به گفتهٔ او سپاه قدس به فرماندهی سلیمانی در تمامی زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی و به ویژه در منطقه سبز بغداد (که سفارت‌خانه‌های غربی و عربی و ادارات و خانه‌های مقامات دولتی و اعضای پارلمان عراق در آن قرار دارد) نفوذ دارد.[۲۹][۳۰] نیروی قدس به فرماندهی سلیمانی نقش تأثیرگذاری در روند جنگ عراق داشته‌است.

در ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۰۷، استنلی مک‌کریستال ژنرال آمریکایی مطلع شد محمدعلی جعفری فرمانده سپاه و قاسم سلیمانی از طریق چند خودرو در حال حرکت به مرز ایران و عراق هستند. در عراق آمریکایی‌ها در حال تعقیب آن‌ها بودند. کاروان خودروها وارد ساختمان ناشناخته‌ای در شهر اربیل کردستان عراق شدند که روی آن فقط نوشته بود «کنسولگری»، که نشان می‌داد افراد داخل ساختمان تحت پوشش دیپلماتیک عملیات انجام می‌دهند. نظامیان آمریکایی وارد ساختمان شدند و ۵ ایرانی که همگی پاسپورت دیپلماتیک داشتند را دستگیر کردند، اما اثری از محمدعلی جعفری و قاسم سلیمانی نبود. به گفتهٔ مک‌کریستال، هر پنج نفر از اعضای سپاه قدس بودند. ۹ روز بعد از این واقعه، ۹ تا ۱۲ شبه نظامی به رهبری گروه شبه نظامی شیعهٔ عصائب اهل الحق طی حمله‌ای به مقر فرماندهی نظامیان آمریکا در کربلا که در بین مراکز فرماندهی پلیس عراق واقع است، سوار بر تعدادی خودروی نظامی با گذشتن از چندین لایهٔ امنیتی، به ساختمان اصلی فرماندهی که در آن ۳۰ آمریکایی مستقر بود نفوذ کردند و ۴ نظامی آمریکایی را اسیر گرفتند و از منطقه خارج شدند و به نزدیکی رود فرات رفتند، در نهایت با تعقیب هلیکوپترهای آمریکایی شبه نظامیان فرار کردند و در مجموع پنج نظامی آمریکایی کشته شدند. این عملیات «برجسته‌ترین و پیچیده‌ترین عملیات در طول چهار سال جنگ» در عراق توصیف شده و افسران آمریکایی و مقامات عراق ادعا کرده‌اند ایران در آن نقش داشته و پاسخی به اسارت ۵ ایرانی در اربیل بوده‌است. این نخستین بار بود که آمریکایی‌ها مستقیماً به قاسم سلیمانی و نقش او در عراق اشاره کردند.[۲۷]

در سال ۲۰۰۹، گزارشی افشا شد که ریموند تی. اودیرنو و کریستوفر آر. هیل (بالاترین مقامات آمریکا در بغداد در آن هنگام) در دفتر جلال طالبانی (که از دهه‌ها پیش با سلیمانی ارتباط داشته‌است) با قاسم سلیمانی ملاقات کرده‌اند. هیل و اودیرنو بعداً این خبر را رد کردند.[۳۱]

در ۲۲ دسامبر ۲۰۱۰، جیمز جفری (سفیر آمریکا در عراق) و لوید آستین (فرمانده ارشد نظامیان آمریکا در عراق)، در بیانیه‌ای تشکیل دولت جدید عراق به رهبری نوری المالکی را تبریک گفتند. به گفتهٔ سران عراقی، هنگام انتشار این بیانیه، آمریکایی‌ها خودشان می‌دانستند که در واقع سلیمانی آن‌ها را از عراق بیرون کرده‌است. حزب ایاد علاوی سیاست‌مدار سکولار طرف‌دار آمریکا، اکثریت اعضای پارلمان را داشت ولی در نهایت به قدرت نرسید چون آمریکا او را به نفع نوری المالکی کنار زد. به گفتهٔ خود علاوی، اگر او نخست‌وزیر می‌شد نیازمند حمایت آمریکا بود، اما آمریکا مایل بود عراق را ترک کند، و «عراق را به ایران داد». در نهایت جلال طالبانی و نوری المالکی که هر دو از نزدیکان و کاندیداهای مورد ترجیح سلیمانی بودند، به قدرت رسیدند. رهبر سابق عراق می‌گوید «ما به آمریکایی‌ها می‌خندیدیم … سلیمانی کاملاً آن‌ها را ضربه‌فنی کرد، و آمریکایی‌ها در ظاهر تشکیل دولت جدید را به یکدیگر تبریک می‌گفتند.»[۲۷]

گفته شده‌است سلیمانی پیامکی را از طریق جلال طالبانی برای دیوید پترائوس ژنرال آمریکایی و رئیس سازمان سیا فرستاده‌است با این محتوا که: «پترائوس عزیز، شما باید بدانید که من سیاست‌های ایران در قبال عراق، لبنان، غزه و افغانستان را کنترل می‌کنم. در واقع سفیری که در بغداد است از اعضای نیروی قدس است. شخصی که قرار است جایگزین او شود هم از اعضای نیروی قدس است.»[۲۷]

سلیمانی خود در نشست مقدماتی «کنفرانس جوانان و بیداری اسلامی» گفت: «ایران در جنوب لبنان و عراق نیز حضور دارد. در واقع این مناطق به نوعی تحت تأثیر عملکرد و تفکر جمهوری اسلامی ایران هستند.» اما تعدادی از نمایندگان پارلمان عراق در بیانیه‌ای سخنان سلیمانی را محکوم کرده و وی را دچار توهم خواندند.[۳۲]

فرماندهی ارتش عراق

قاسم سلیمانی در حال خواندن قرآن

پس از یورش پیکارجویان افراطی دولت اسلامی عراق و شام (داعش) در ژوئن ۲۰۱۴ (خرداد ۱۳۹۳) به شمال عراق و تصرف برخی از شهرهای این کشور از جمله موصل و تکریت و از هم پاشیدن ارتش عراق و ناتوانی نیروهای مسلح این کشور در نبرد با داعش و پس از جدی شدن خطر تصرف بغداد (پایتخت عراق) توسط این گروه تروریستی، روزنامه ساندی تایمز انگلیس، وال‌استریت ژورنال و نیویورک تایمز مدعی شدند ایران فرماندهی ارتش از هم فروپاشیده عراق را برعهده گرفته تا با نیروهای گروه تروریستی داعش مقابله کند. قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس ایران، عملیات دفاع از بغداد پایتخت عراق را در مقابل حملات نیروهای گروه تروریستی داعش، فرماندهی می‌کرد. یک منبع عراقی مدعی شد: سلیمانی با ۶۷ مشاور ارشد خود به عراق سفر کرد و فرماندهی عملیات‌ها را برعهده گرفت و بر استقرار نیروهای عراقی و برنامه‌ریزی برای عملیات، نظارت داشته‌است.[۳۳][۳۴][۳۵][۳۶][۳۷]

در کردستان عراق

در تابستان ۱۳۹۳ به دنبال هک شدن ایمیل نماینده اقلیم کردستان عراق در ایران مکاتباتی افشا شد که این مقام باسابقه کرد در تهران را مقابل پرسش رسانه‌ها قرار داد. در این مکاتبات، به یک مقام ایرانی بیش از بقیه اشاره شده بود: قاسم سلیمانی. این نخستین بار بود که یک مقام ارشد حکومت اقلیم کردستان عراق با صراحت و با جزئیات به نقش تعیین‌کننده فرماندهی می‌پرداخت که سال‌ها پیش رسانه‌های عراق به او لقب «ژنرال بی‌سایه» داده بودند. در بسیاری از این نامه‌ها از شخص سومی با اسم اختصاری «حاجی» یاد می‌شود؛ فردی که آقای دباغ در برنامه اخیر تلویزیونی خود، او را این‌گونه معرفی کرد: «طبیعتاً وقتی اسم سپاه قدس می‌آید، در رأس آن نام قاسم سلیمانی نیز تداعی می‌شود؛ او شخصِ اول خاورمیانه است.»[۳۸] امیرعلی حجازی سرپرست واحد هوافضای سپاه پاسداران مهر ماه ۱۳۹۳ طی گفتگویی تأیید کرد که آقای سلیمانی و ۷۰ نفر از سربازان او به جنگجویان کرد عراقی کمک کردند مانع پیشروی داعش شدند.[۱۰]

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از رسانه‌های اقلیم کردستان عراق، در مردادماه ۱۳۹۳، سلیمانی نسبت به حمله داعش به اربیل هشدار می‌دهد. به دنبال یورش داعش در ۱۶ مرداد ۱۳۹۵، بارزانی از آمریکا و ترکیه تقاضای کمک می‌کند. دو روز بعد جنگنده‌های آمریکایی در اربیل به پرواز در می‌آیند. این در حالی است که ۴۸ ساعت قبل از پیوستن جنگنده‌های آمریکایی به عملیات دفاع از اربیل، یگانی از نیروهای ویژه به فرماندهی سلیمانی و بنا به درخواست شخص بارزانی در کنار پیشمرگان کرد در حال نبرد با داعش بودند. به دنبال دفع خطر داعش، مسعود بارزانی شخصاً یک نامه تشکر برای ریاست جمهوری ایران با این مضمون فرستاد که ایران بار دیگر در سخت‌ترین شرایط به دفاع از اقلیم کردستان عراق برخواسته است.[۳۹]

جنگ داخلی سوریه

جان مگوایر افسر سابق سیا گفته‌است نبرد القصیر که منجر به بازپس‌گیری شهر استراتژیک القصیر توسط ارتش سوریه و نقطهٔ عطفی در جنگ بود، تحت نظارت و فرماندهی سلیمانی بوده‌است و این نبرد را «یک پیروزی بزرگ» برای او خوانده‌است.[۲۷]

پس از وقوع یک انفجار مهیب در دمشق که به کشته و زخمی شدن چندین مقام سوری انجامید رسانه‌های جهان گزارش دادند که قاسم سلیمانی نیز در میان کشته‌شدگان قرار دارد و شایعه دخالت ایران در سوریه و کمک به بشار اسد برای سرکوب مخالفان قوت گرفت. چند روز پس از این ادعا قاسم سلیمانی در دیدار مسئولان نظام ایران با سید علی خامنه‌ای در تهران حضور یافت.

مجلهٔ وایرد او را در نخستین جایگاه فهرست «خطرناک‌ترین مردم جهان» قرار داده‌است.[۴۰]

اعلام پایان خلافت داعش

در روز پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶ قاسم سلیمانی طی سخنرانی در مراسم چهلمین روز کشته شدن مرتضی حسین‌پور شلمانی با یادآوری پیامش به مناسبت کشته شدن محسن حججی و وعده انتقام در آن، بیان داشت که «کمتر از سه ماه دیگر اعلام پایان داعش و حکومت داعشی در این کره خاکی خواهد بود.[۴۱][۴۲]» دو ماه بعد و در پایان آبان ۹۶ سلیمانی در پیامی به سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران با اشاره به «اتمام عملیات آزادسازی بوکمال» از پایان داعش خبر داد و آن را به عنوان یک «پیروزی بسیار بزرگ و سرنوشت‌ساز» به خامنه‌ای تبریک گفت.[۴۳][۴۴][۴۵] سلیمانی در این پیام با «آمریکایی ـ صهیونیستی» خواندن داعش، خسارت‌های ناشی از عملیات این گروه در عراق و سوریه را ۵۰۰ میلیارد دلار برآورد کرد و «طراحی و اجرای» آنها را به «رهبران و سازمان‌های مرتبط با آمریکا» نسبت داد.[۴۳] سید علی خامنه ای نیز با ارسال نامه ای به سلیمانی ضمن تبریک به وی گفت که «شما با متلاشی ساختن توده سرطانی و مهلک داعش نه فقط به کشورهای منطقه و به جهان اسلام بلکه به همه ملت‌ها و به بشریت خدمتی بزرگ کردید.[۴۶][۴۷]» همچنین همزمان با پیام سلیمانی به خامنه‌ای، حسن روحانی رئیس‌جمهور پایان داعش را به «رهبر جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران، نیروی قدس و به‌ویژه قاسم سلیمانی» تبریک گفت.[۴۳][۴۸]

کشته‌شدن

قاسم سلیمانی به همراه ابومهدی المهندس (آبان ۱۳۹۶)

نوشتار اصلی: حمله ۲۰۲۰ به فرودگاه بین‌المللی بغداد

نوشتارهای وابسته: جنگ نیابتی ایران و آمریکا و بمباران کتائب حزب الله توسط ایالات متحده

سلیمانی در حملهٔ پهباد آمریکایی به فرودگاه بغداد در بامداد جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸ کشته شد.[۴۹][۱۲][۵۰]در این حمله ابومهدی المهندس از فرماندهان گروه شبه‌نظامی عراقی حشد شعبی به‌همراه ۱۰ تن دیگر کشته شدند.[۵۱] وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا اعلام کرده که دستور این حملهٔ هوایی را دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری و فرماندهٔ کل قوای این کشور صادر کرده‌است.[۱۱] سه روز پیش از کشته‌شدن سلیمانی و در پی حمله‌هایی که به سفارت آمریکا در بغداد انجام شد، ترامپ گفته بود که ایران بابت این رویداد بهایی سنگین خواهد پرداخت و تأکید کرده بود که این موضوع «هشدار نیست، تهدید است».[۵۲]

واکنش‌ها

نوشتار اصلی: پی‌آمدهای کشته‌شدن قاسم سلیمانی

تعدادی از رسانه‌های خارجی از این عمل با نام قتل سیاسی یاد کردند،[۵۳][۵۴][۵۵][۵۶][۵۷] ماهیت قتل وی از نظر حقوق‌دانان مورد اختلاف است زیرا ایالات متحده آمریکا در حالی او را به قتل رساند که به ایران اعلان جنگ نداده بود و بدون رضایت کشور عراق به عنوان کشوری که این حمله در آن صورت گرفت به او حمله کرد[۵۸][۵۹]یراوند آبرهامیان از لفظ ترور برای این عمل استفاده کرد او می‌گوید تحت هر تعریفی این کنش تنها با ترور قابل بیان است.[۶۰]

برخی هنرمندان و بازیگران ایرانی پس از مرگ وی پیام‌های تسلیت در شبکه اجتماعی اینستاگرام منتشر کردند و تصویر وی را در استوری خود قرار دادند،[۶۱][۶۲][۶۳] اما شبکه اجتماعی اینستاگرام اقدام به پاک کردن پیام‌ها و تصاویر تسلیت مربوط به وی کرد. به طوری که پاک شدن این پست‌ها مورد اعتراض افرادی همچون علیرضا جهان‌بخش، بهاره رهنما و مهران رجبی قرار گرفت.[۶۴][۶۵][۶۶] اینستاگرام در پاسخ به این اعتراض‌ها اعلام کرد طبق فهرست سازمان‌های تروریستی که از وزارت خارجه آمریکا دریافت کرده و به دلیل تحریم فرماندهان سپاه موظف است حساب‌های کاربری منسوب به این سازمان‌ها و افراد را مسدود و پست‌های مربوط به آنها یا در ستایش و حمایت از آنها را حذف کند.[۶۷]

تشییع و خاکسپاری

مراسم تشییع سلیمانی در عراق صبح شنبه در بغداد از منطقه کاظمین آغاز شده و سپس در شهرهای کربلا و نجف نیز برگزار خواهد شد.[۶۸]در ایران نیز این مراسم در مشهد (۱۵ دی) و تهران (۱۶ دی) و مراسم خاکسپاری در ۱۷ دی ۱۳۹۸ در کرمان برگزار خواهد شد.[۶۹]

تحریم

در اردیبهشت ۱۳۹۰ مقامات وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا سلیمانی را متهم به همکاری با نیروهای امنیتی سوریه در جریان اعتراضات در این کشور و سرکوب مخالفان بشار اسد کردند. در پی این اتهام وزارت خزانه‌داری ایالات متحده آمریکا سلیمانی را تحریم کرد.[۷۰]

در ۳ تیر ۱۳۹۰ (۲۴ ژوئن ۲۰۱۱)، روزنامهٔ رسمی اتحادیه اروپا گزارش کرد که کشورهای عضو اتحادیه، سه تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران ایران، یعنی جعفری، سلیمانی، طائب و نیز چند شهروند و مؤسسه اقتصادی سوریه را در واکنش به ادامه سرکوب خشونت‌آمیز معترضان سوری توسط حکومت سوریه و سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران، تحریم کرده‌اند.[۷۱]

در رسانه‌ها

ایران

در کنفرانس سرداران ایران

  • گروه موسیقی سنتی ایرانی نبض در مراسمی که روز ۲۳ بهمن ۱۳۹۳ به مناسبت سالگرد انقلاب ۱۳۵۷ در دانشگاه علوم پزشکی ایران برگزار شد، ترانه‌ای را به سلیمانی تقدیم کرد. این کلیپ توسط خبرگزاری فارس منتشر شد. بسیاری از وب سایت‌های اصولگرای ایرانی این کلیپ را بازنشر کردند. شعر این ترانه به تلاش‌های سلیمانی برای نجات کشورهای عربی از دست داعش، و همچنین «آزادی» بیت‌المقدس و غزه می‌پردازد. در صفحه‌ای که پشت سر خواننده در این مراسم بود، عکسی از سلیمانی در کنار فرماندهٔ شبه نظامیان شیعه سپاه بدر، رزمندگان کرد و دیگر جنگجویان دیده می‌شد.[۷۲]

غیر از ایران

  • نیویورک تایمز، در سپتامبر ۲۰۱۳ او را به عنوان «دشمنی که هم مورد تنفر و هم مورد تحسین است» توصیف کرد. جان مگوایر افسر سابق سازمان سیا در عراق می‌گوید «او قوی‌ترین مأمور مخفی در خاورمیانه است … و هیچ‌کس او را نمی‌شناسد.»[۲۷]
  • خبرگزاری فرانسه از او به عنوان «چهره‌ای مرموز» نام برد.
  • هفته‌نامه آمریکایی نیوزویک در نسخه بین‌المللی خود در ۳ دسامبر ۲۰۱۴ تصویری از قاسم سلیمانی را بر روی جلد خود چاپ کرد و در کنار تصویر وی بر روی جلد خود نوشت: «اول با آمریکا می‌جنگید، الان داعش را درهم می‌کوبد، او فرد باهوشی و عاشق جنگ است و خودش هم می‌داند که زبده این کار است.»[۷۳][۷۴]
  • نشریه آمریکایی فارین پالیسی در دهمین گزارش سالانه خود پیرامون معرفی متفکران برتر جهانی در عرصه‌های مختلف، از قاسم سلیمانی به عنوان یکی از ۱۰ چهره و متفکر برتر در عرصه امنیتی-دفاعی نام برد.[۷۵][۷۶] در گزارش این نشریه به وجود «اثر انگشت سلیمانی» در مکان‌هایی که ایران در آن فعالیت دارد، از یمن تا عراق و سوریه اشاره شده‌است. فارین پالیسی همچنین به هشدار قاسم سلیمانی به دونالد ترامپ در ژوئیه ۲۰۱۸ که گفته بود «ما نزدیک به شما هستیم، جایی که تصورش را هم نمی‌توانید بکنید» اشاره کرده‌است.[۷۵][۷۶]
  • بی‌بی‌بی سی نوشت: سلیمانی از نظر واشینگتن مردی بود که دستش به خون نیروهای آمریکایی آلوده بود.[۷۷] اما دلیل محبوبیت او در ایران این بود که او اقدامات ایران علیه فشار آمریکا و تحریم‌های آن علیه ایران را رهبری می‌کرد.[۷۸]

از نظر دیگران

دیدگاه‌ها و موضع‌گیری‌ها

  • در روز پنج شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷ سلیمانی در یک سخنرانی در همدان ادبیات تهدیدآمیز ترامپ را «ادبیات کاباره‌ای» خواند و با یادآوری شکست‌های آمریکا در منطقه و استفاده سربازان آمریکایی از پوشک بزرگسالان، خود و نیروی سپاه قدس را طرف حساب آمریکا معرفی کرده و ارتش آمریکا را ناتوان‌تر از آن دانست که با ایران درگیر جنگ شود.[۸۱][۸۲] حسن روحانی در ۳ ژوئیه ۲۰۱۸ به صورت تلویحی به بستن تنگه هرمز به روی نفتکش‌ها در صورت تحریم نفتی ایران اشاره کرده بود.[۸۳] در پی آن دونالد ترامپ نیز در توییتی به این اظهارات روحانی پاسخ داد و نوشت «دیگر هرگز، هرگز آمریکا را تهدید نکنید، وگرنه با پیامدهایی روبه‌رو خواهید شد که کمتر کسی در تاریخ دیده‌است.[۸۱]» که سخنان سلیمانی در واکنش به این توییت ترامپ بیان شد.[۸۱]ضضضض

شهید حججی

Death of Mohsen Hojaji.png

تصویری از محسن حججی که در آن یکی از افراد داعش با شیئی که چاقو یا سرنیزه به نظر می‌رسد، پشت سر وی ایستاده‌است.

زاده۲۱ تیر ۱۳۷۰
نجف‌آباد، اصفهان، ایران
درگذشت۱۸ مرداد ۱۳۹۶
التَنْف، سوریه
علت درگذشت

محسن حُجَجی (زادهٔ ۲۱ تیر ۱۳۷۰ در نجف‌آباد – درگذشتهٔ ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ در التَنْف) از نیروهای ایرانی موسوم به مدافع حرم بود که در مرداد ۱۳۹۶ در عملیاتی در گذرگاه مرزی الولید –منطقهٔ مرزیِ بین سوریه و عراق– توسط نیروهای داعش به اسارت درآمد و پس از دو روز به‌دست آنان به‌قتل رسید.

ابتدا خبرگزاری اسپوتنیک نیوز، به نقل از رسانه‌های وابسته به داعش، خبر اسارت وی را اعلام کرد.[۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹]

مقبره محسن حججی در یادمان شهدای نجف آباد

داعش چندی پس از انتشار فیلمی که ادعای به اسارت درآوردن محسن حججی را داشت، اعلام کرد که وی را کشته‌اند. او دهمین عضو از «لشکر زرهی ۸ نجف اشرف» بود که طی جنگ در خاک سوریه کشته شد. او پیش از اسارت از ناحیهٔ پهلو زخمی شده بود و طی دو روز اسارت توسط نیروهای داعش در مناطق تحت کنترل آن‌ها چرخانده شده بود.[۱۰][۱۱] در جریان توافق جرود که بین نیروهای حزب‌الله لبنان و داعش انجام شد، در ازاء تحویل پیکر محسن حججی، دو کشته مقاومت لبنان و اسیران آنها، ۳۵۰ تن از نیروهای داعش به همراه خانواده‌هایشان به شرق سوریه منتقل شدند.[۱۲]
پس از مرگ حججی، دولت جمهوری اسلامی با توجه به افزایش تعداد کشته‌های نیروهای وابسته به ایران و نیاز به تبلیغات برای توجیه مداخله در سوریه و پاسخ به افکار عمومی، پروژه قهرمان‌سازی از او را با شبیه‌سازی تاریخی کشته‌شدن او با وقایع کربلا و ساخت مقبره برای او آغاز کرد.[۱۳] اما تلاش حکومت به این موارد محدود نشد و حسین قاسم‌پورمقدم (مدیر گروه ادبیات فارسی دفتر تألیف کتب درسی آموزش و پرورش) در پاسخ به حذف اشعار بزرگان ادب فارسی از کتاب‌های درسی گفت «(در راستای این پروژه) جایی نیاز داشتیم شهید محسن حججی را مطرح کنیم و این بر حافظ و سعدی اولویت داشت.»[۱۴][۱۵]

حُججی متولد سال ۱۳۷۰ در نجف‌آباد اصفهان بود.[۱۶][۱۷] محسن حججی دانش‌آموختهٔ مرکز آموزش علمی کاربردی علویجه در رشتهٔ تکنولوژی کنترل ورودی سال ۱۳۸۷ بود.

اسارت و قتل

 

قتل به‌دست داعش

محمد دهقانی

محمد دهقانی (زادهٔ ۲۵ آبان ۱۳۴۴) نویسنده، مترجم، منتقد ادبی، استاد دانشگاه و روزنامه‌نگار ایرانی است.[۱][۲] او عضو سابق هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران بود.[۳]

دهقانی در سال ۱۳۴۴ در اراک به‌دنیا آمد و تحصیلاتش را تا پایان دبیرستان در همین شهر ادامه داد. او دارای مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه چمران اهواز (۱۳۶۷) و کارشناسی ارشد از دانشگاه فردوسی مشهد (۱۳۷۳) است. دهقانی دورهٔ دکتری زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۷ به‌اتمام رساند و پایان‌نامه‌ٔ دکتری خود را با موضوع «تاریخ نقد ادبی در ایران» و به راهنمایی عبدالحسین زرین‌کوب نوشت. سپس برای تدریس به سمنان رفت و دو سال بعد برای تدریس به دانشگاه تهران دعوت شد. او در سال تحصیلی ۱۳۸۴ـ۱۳۸۵ استاد مدعو در دانشگاه پکن بود.[۴][۵] دهقانی بلافاصله پس از بازگشت از پکن در سال ۱۳۸۶ با اتهام «توهین به مقدسات اسلامی» از دانشگاه تهران اخراج شد.[۶] نوشته‌های دهقانی در نشریاتی چون نگاه نو و فصلنامهٔ نقد کتاب ادبیات منتشر شده‌است.[۷]

زاده۲۵ آبان ۱۳۴۴ ‏(۵۴ سال)
اراک
ملیتایرانی
تحصیلاتزبان و ادبیات فارسی
محل تحصیلدانشگاه تهران
شغلنویسنده، مترجم، منتقد ادبی، استاد دانشگاه و روزنامه‌نگار ایرانی

شهید عبدالرحیم برخورداری

عبدالرحیم ملازاده (به عربیأبو المنتصر البلوشی) (زادهٔ ۱۳۳۷خورشیدی)[نیازمند منبع] از عالمان اهل سنت ایران، مجری و از مؤسسان «شبکه وصال فارسی» (شبکهٔ توحید کنونی) است. او از مخالفان و منتقدین مذهب شیعه و نظام جمهوری اسلامی ایران است. عبدالعزیز ملازاده نمایندهٔ اولین دورهٔ مجلس خبرگان برادر وی بود.[۱] عبدالمالک ملازاده نیز برادرزادهٔ او بود که طی کشتار موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای» کشته شمولانا «ملازاده سربازی» پدر او از قضات بلوچستان بود. عبدالرحیم به کویت پناهنده شد.[۱] در سال ۱۹۷۹ تحصیلات خود را در دانشگاه اسلامی مدینه از سر گرفت؛ و برای تکمیل تحصیلات‌اش به دمشق رفته و در سال ۱۹۸۴ از دانشکده شریعت دانشگاه دمشق فارغ‌التحصیل شد. او در ادامه فوق‌لیسانس خود را از دانشکده امام اوزاعی در بیروت، با پایان‌نامه‌ای تحت‌عنوان «مردم بلوچ و بلوچستان» به پایان رساند.[۳][۲]او از مؤسسین «جامعهٔ اهل سنت ایران» در لندن می‌باشد.[۳]د.[۲]

دهخدا

علی‌اکبر دهخدا در سال ۱۲۵۷ خورشیدی در تهران دیده به جهان گشود. اگرچه اصلیت او قزوینی بود، اما پدرش خان باباخان که از ملاکان متوسط قزوین بود، پیش از زاده شدن وی از قزوین خارج شده، در تهران اقامت گزیده بود. هنگامی که او نه ساله بود پدرش در بروجرد فوت کرد. در آن زمان غلامحسین بروجردی که از دوستان خانوادگی آن‌ها بود کار تدریس دهخدا را آغاز کرد و دهخدا تحصیلات قدیمی را نزد او آموخت.

در زمان گشایش مدرسه علوم سیاسی وابسته به وزارت امور خارجه در سال ۱۲۷۸ شمسی، دهخدا در آزمون ورودی مدرسه شرکت کرد و در آن جا مشغول تحصیل شد و چهار سال بعد جزء اولین فارغ‌التحصیلان مدرسه سیاسی بود. طی این دوره با مبانی علوم جدید و زبان فرانسوی آشنا شد. معلم ادبیات فارسی آن مدرسه محمدحسین فروغی بود و گاه تدریس ادبیات کلاس را به عهده دهخدا می‌گذاشت. چون منزل پدری دهخدا در جوار منزل حاج شیخ هادی نجم‌آبادی بود، دهخدا از این موقعیت استفاده می‌کرد و از محضر او بهره می‌گرفت.

پس از اتمام دوره مدرسه علوم سیاسی، دهخدا که اکنون میرزا علی‌اکبر خان قزوینی[۱] نامیده می‌شد، به خدمت وزارت امور خارجه درآمد و در سال ۱۲۸۱ هنگامی که معاون‌الدوله غفاری به‌عنوان سفیر ایران در کشورهای بالکان منصوب شده بود، دهخدا به‌عنوان منشی سفیر با او همراه شد. اقامت آن‌ها در اروپا بیش از دو سال در شهر وین بود. دهخدا از این دوره برای آشنایی بیشتر با زبان فرانسوی و دانش‌های جدید استفاده کرد. او در سال ۱۲۸۴ به ایران بازگشت.

بازگشت دهخدا به ایران هم‌زمان با آغاز مشروطیت بود. ابتدا به مدت شش ماه در اداره شوسهٔ خراسان که در مقاطعه حسین‌آقا امین‌الضرب بود، به‌عنوان معاون و مترجم مسیو دوبروک مهندس بلژیکی استخدام شد.

دهخدا از دست پروردگان شیخ هادی نجم‌آبادی محسوب می‌شود که در جنبش مشروطه نقشی مهم ایفا کرد. دهخدا در بیان خاطرات خود، «تربیت عقل» خویش را به شیخ هادی «طائب ثراة» نسبت داده و او را همراه دو مربی دیگر خود، «وجودی استثنایی» خوانده‌است.[۲]

در همین هنگام (شمسی ۱۲۸۵ – ۱۳۲۵ قمری)، میرزا جهانگیرخان شیرازی و میرزا قاسم‌خان تبریزی برای آغاز انتشار روزنامه صوراسرافیل که خود بنیان‌گذار آن بودند از او دعوت به همکاری کردند. دهخدا از ابتدا نویسنده اصلی در صوراسرافیل بود.

وی با نگارش مقاله‌های بند در روزنامه صوراسرافیل، در زمره مشروطه خواهان قرار گرفت. به همین سبب بود که او نیز مورد غضب محمدعلی شاه واقع شد و اگر کمک سفارت انگلستان در امان گرفتن برای او نبود، سرنوشتی چون همکارانش، می‌یافت.[۲] نخستین شماره این روزنامه هفتگی پنج‌شنبه هفدهم ربیع‌الآخر ۱۳۲۵ قمری برابر هشتم خرداد ۱۲۸۶ و ۳۰ مه ۱۹۰۷ در هشت صفحه در تهران منتشر شد. صوراسرافیل طی چهارده ماه بعدی با تعطیلی‌ها و توقیف‌هایی که دید جمعاً سی و دو شماره منتشر شد که تاریخ آخرین شماره بیستم جمادی‌الاولی ۱۳۲۶ بود. دهخدا در آغاز هر شماره روزنامه مقاله‌ای در زمینه مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و در پایان مقاله‌ای با عنوان چرند و پرند با نام مستعار می‌نوشت. سبک نگارش این مقالات در ادبیات فارسی بی‌سابقه بود و مکتب جدیدی را در روزنامه‌نگاری ایران و نثر فارسی معاصر پدیدآورد.

مهم‌ترین نام مستعار میرزا علی‌اکبر خان قزوینی در چرند و پرندش دخو بود. دخو مخفف کلمه دهخدا است، خطابی برای مردم ساده‌دل در قزوین، زادگاه پدر و اجداد نویسنده. البته دهخدا در اصل به معنی 'کدخدا و خداوند و بزرگ ده' است.

برخی نوشته‌های دهخدا موجب اعتراض‌های شدید سنّت‌گرایان متعصب و طرفداران استبداد شد تا جایی که حتی حکم به تکفیر او دادند. مجلس چند بار راجع به نوشته‌های او به بحث و گفتگو پرداخت. در جلسه بیستم شعبان ۱۳۲۵ اسدالله میرزا به شکایت انجمن اتحادیه طلاب اشاره کرد. آقا سید محمد جعفر نماینده‌ای دیگر تصریح کرد که در شماره‌های ۱۲ و ۱۴ صور اسرافیل نوشته‌ای که به تکفیر انجامیده باشد، دیده نمی‌شود اما در مورد مطالب سیاسی باید وزارت علوم و معارف نظر دهد. پس از یکی دو گفتار دیگر روزنامه به‌طور موقت توقیف شد. در این میان دهخدا نیز به مجلس احضار شد و توانست با منطق و استدلال و حاضرجوابی مخالفان را مجاب کند. البته دهخدا را از در پشتی مجلس خارج کردند زیرا برخی متعصبان مسلح با سلاح گرم، آمادهٔ حمله به او بودند.

دوره دوم (تبعید و مهاجرت)[ویرایش]

جنبش مشروطه
Constitutional forces in Tabriz.jpg

عده‌ای از اعضای گروه فوج نجات تبریز.
سال ۱۹۰۹ میلادی.

شاهان قاجار

نام


دورهٔ پادشاهی


آقامحمد خان

فتحعلی شاه
محمدشاه
ناصرالدین شاه
مظفرالدین شاه
محمدعلی شاه

احمدشاه

۱۱۷۵–۱۱۶۱
۱۲۱۳–۱۱۷۶
۱۲۲۶–۱۲۱۳
۱۲۷۵–۱۲۲۶
۱۲۸۵–۱۲۷۵
۱۲۸۸–۱۲۸۵

۱۳۰۴–۱۲۸۸
[نمایش]

نخست‌وزیران قاجار

[نمایش]

چهره‌ها

[نمایش]

احزاب و گروه‌ها

[نمایش]

رویدادهای مهم

[نمایش]

کتاب‌ها

بعد از کودتای محمدعلی شاه در ۱۲۸۷، دهخدا همراه با عده‌ای از آزادی‌خواهان در سفارت انگلیس تحصن کردند. محمدعلی شاه که از این موضوع خشمگین بود با تبعید ایشان به کشورهای همجوار و اروپا موافقت کرد. به روایت ناظم‌الاسلام کرمانی بنا شد که شش نفر از کسانی که در «سفارتخانه انگلیس بودند نفی و تبعید شوند که هر یک را از قرار ماهی صد و پنجاه تومان بدهند و غلام سفارت آن‌ها را ببرد به سرحد برساند و رسید گرفته مراجعت کند، تا یک سال در خارجه باشند. پس از یک سال مختارند به هر جا بخواهند بروند یا مراجعت کنند به ایران». راوی دیگر در باکو، چند تن از ایشان را نام می‌برد (سید حسن تقی‌زاده، میرزا محمد نجات، وحیدالملک، دهخدا، حسین پرویز) که «آزادی‌خواهان و تجار کمک کرده اعانه دادند»، و آن‌ها «به‌علت ناسازگاری محیط از راه تفلیس به پاریس رفتند».

پس از ورود دهخدا و آزادی‌خواهان تبعیدی به پاریس، گروهی از آن‌ها به دعوت ادوارد براون به لندن رفتند. میرزا آقا فرشی، سید حسن تقی‌زاده، معاضدالسلطنه و محمدعلی تربیت از آن جمله بودند. اما معاضدالسلطنه اندکی بعد به پاریس بازگشت و با دهخدا در انتشار دوباره صوراسرافیل همکاری کرد. دهخدا دعوت براون را برای رفتن به لندن و نشر صوراسرافیل در آن شهر نپذیرفت. براون استدلال می‌کرد که در انگلستان امکانات بیشتری مهیاست و روزنامه‌هایی مانند منچستر گاردین و دیلی نیوز هواخواه مشروطه‌اند و چیزهایی می‌نویسند، اما دهخدا بنابر مصالحی ترجیح داد که چنین نکند. دهخدا در پاریس با علامه محمد قزوینی معاشر بود.

چون امکان نشر روزنامه در پاریس نبود، گروه صوراسرافیل، یعنی دهخدا، میرزا قاسم‌خان تبریزی، میرزا محمد نجات و حسین پرویز، در آذر ۱۲۸۷ به شهرک ایوردُن (Yverdon) در سوییس نقل مکان کردند، اما محل چاپ روزنامه با اتخاذ تدابیری همچنان در پاریس بود. دوره دوم صوراسرافیل در ایوردن در دی و اسفند ۱۲۸۷ تنها سه شماره به کمک میرزا ابوالحسن خان پیر نیا (معاضد الدوله) منتشر شد. مطالب و مقالات روزنامه به قلم دهخدا و بسیار تندتر و صریح‌تر از پیش بود. در شماره سوم دهخدا مسمط معروف خود «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» که آن را در یادبود میرزا جهانگیرخان شیرازی سروده بود به چاپ رساند. دهخدا در تبعید برخلاف همگنانش در وضعیت مالی بسیار دشواری می‌زیست. دوران تبعید دهخدا در اروپا بی‌نهایت پرتنش و افسرده‌کننده بود و گفته شده که حتی به خودکشی یا گرفتن تابعیت بیگانه فکر کرده بوده‌است.[۳]

در فروردین ۱۲۸۸ گروه ایوردن به استانبول رفتند و به انجمن سعادت ایرانیان پیوستند. این انجمن را گروهی از ایرانیان مشروطه‌خواه همچون یحیی دولت‌آبادی، محمدعلی تربیت و حسین دانش اصفهانی با استفاده از محیط آزادتری که با تحولات جدید در عثمانی فراهم شده بود تشکیل داده بودند. مهم‌ترین فعالیت سیاسی دهخدا در استانبول نشر چهارده یا پانزده شماره از روزنامه سروش در فاصله تیر تا آبان‌ماه ۱۲۸۸ بود. مؤسس و مدیر این روزنامه فارسی‌زبان، سیدمحمد توفیق و سردبیر آن علی‌اکبر دهخدا و نویسندگان آن معاضدالسلطنه، میرزا یحیی دولت‌آبادی و میرزا حسین دانش اصفهانی بودند.

در همان دوره اقامت دهخدا در اروپا دوره دوم روزنامه روح‌القدس با گرایش رادیکال سوسیالیستی احتمالاً در پاریس، منتشر می‌شد که دبیر و نگارندهٔ آن میرزا علی‌اکبرخان دهخدا معرفی شده‌است.[۱][۴]

پس از فتح تهران و خلع محمدعلی شاه، در انتخابات دوره دوم مجلس شورای ملی علی‌اکبر دهخدا در حالی که هنوز در استانبول بود، هم از تهران و هم از کرمان (به نشانهٔ حق‌شناسی مردم این ایالت از بابت مقالات صوراسرافیل) به نمایندگی مجلس انتخاب شد. دهخدا نمایندگی مردم کرمان را پذیرفت. دهخدا در بازگشت به ایران و در ادامه فعالیت سیاسی خود به حزب اعتدالیون پیوست و این برخلاف انتظار یاران سابق او بود که غالباً در حزب رقیب یعنی حزب دموکرات جمع شده بودند.

با آغاز جنگ جهانی اول و ورود نیروهای روسی به شمال ایران و نزدیک شدن آن‌ها به پایتخت و سقوط دولت، دهخدا همراه با اعضای کمیتهٔ مهاجرت ابتدا به قم و سپس به کرمانشاه رفت. پس از انحلال حکومت در مهاجرت، دهخدا به مدت دو سال و نیم به دعوت رؤسای ایل بختیاری در مناطق چهارمحال بختیاری به سر برد و بخش عمده‌ای از این دوره را مهمان لطف‌علی‌خان امیرمفخم نظامی و سیاست‌مدار ایرانی در قلعه دزک بود. در همان‌جا بود که اندیشه تدوین لغت‌نامه یا فرهنگ‌نامه‌ای جامع برای زبان فارسی در ذهن او شکل گرفت و با استفاده از کتابخانه امیرمفخم کار نگارش یادداشت‌های لازم برای لغت‌نامه و امثال و حکم را جمع‌آوری کرد.

دوره سوم[ویرایش]

دستنوشته علی اکبر دهخدا دربارهٔ لغت‌نامه

پس از پایان جنگ جهانی یکم، دهخدا از فعالیت‌های سیاسی کناره گرفت، و طی سلطنت رضاشاه به کارهای علمی، ادبی و فرهنگی پراخت. مدتی ریاست دفتر (کابینه) وزارت معارف (وزارت فرهنگ بعدی) و سپس ریاست تفتیش وزارت عدلیه (وزارت دادگستری بعدی) را به عهده داشت. در سال ۱۳۰۶ مدرسهٔ سیاسی به مدرسهٔ عالی حقوق و علوم سیاسی تغییر نام یافت و ریاست آن را علی‌اکبر دهخدا به عهده گرفت. در سال ۱۳۱۴ به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد. از زمان تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ ریاست دانشکده حقوق و علوم سیاسی را تا سال ۱۳۲۰ به عهده داشت. در این سال از خدمات دولتی بازنشسته شد و یکسره به کار لغت‌نامه پرداخت. در همین دوران بود که در جواب استفسار دوستان که چرا شعر و نثری به سبک آنچه در صوراسرافیل منتشر می‌کرد نمی‌سراید و نمی‌نویسد، می‌گفت: «در این زمانه بسیارند کسانی که حاضرند وقت و نیروی خود را صرف شعر گفتن و مقاله نوشتن و طبع و نشر آن‌ها در روزنامه‌ها و مجلات کنند، ولی شاید کمتر کسی باشد که بخواهد و بتواند با تألیف آثاری مانند امثال و حکم و لغت‌نامه وظیفه‌ای دشوار و خسته‌کننده و طاقت‌سوز ولی واجب را تحمل نماید.»[۵] به سردبیر مجله آینده، دکتر محمود افشار یزدی که از او مقاله می‌خواست (پس از شهریور ۱۳۲۰) با بی‌میلی و اکراه نوشت که «اگر میسر شد و گرفتاری‌ها اجازه داد مقالاتی می‌فرستم، با شرط عدم تحریف»؛ اما کمتر برای مطبوعات دست به قلم می‌برد.[۶]

در نخستین کنگره نویسندگان ایران در تیر ماه ۱۳۲۵ دهخدا در زمره هیئت رئیسه شرکت داشت.[۷] در اسفند ۱۳۲۹ در تأسیس جمعیت مبارزه با بی‌سوادی شرکت کرد. در همان سال از جمله نویسندگان و اهل فرهنگی بود که بیانیه صلح استکهلم را امضاء کرد.

فعالیت‌های سیاسی[ویرایش]

دیدار علی اکبر دهخدا و دکتر محمد مصدق

دهخدا سردبیری برخی نشریات مربوط به حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰) را نیز به عهده داشت.[۴][۸] در کشاکش انحلال سلطنت و برپایی جمهوری، دهخدا به عنوان اولین کاندیدای مقام ریاست جمهوری در ایران مطرح شد. مردی که می‌توانست اولین رئیس‌جمهور ایران باشد. شخصیتی ملی، سیاسی، ادیب، ستم‌دیده استبداد و از آن مهم‌تر، از کوره ارتجاع ستیزی و دفاع از ترقی و تحول ایران بیرون آمده. سلطنت پهلوی که مستقر شد، بیم از این کاندیداتوری به کینه تبدیل شد. دهخدا را نمی‌شد سر پیری و به جرم طرح او به عنوان اولین رئیس‌جمهور ایران کشت، اما می‌شد به انزواء کشاند؛ و چنین کردند. او در انزوا همان کرد که فردوسی کرده بود. فرهنگ دهخدا را پایه ریخت. دهخدا به همین دلیل تا پایان عمر مغضوب دربار سلطنتی ماند.[۴] به همین دلیل در دوره رضا شاه از کارهای سیاسی کناره گرفت و به کارهای علمی و ادبی و فرهنگی مشغول شد. مدتی ریاست دفتر (کابینه) وزارت معارف، ریاست تفتیش وزارت عدلیه، ریاست مدرسه علوم سیاسی و سپس ریاست مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی تهران به او محول گردید. چند روز قبل از شهریور ۱۳۲۰ و خلع رضاشاه، معزول شد و پس از آن بیشتر به مطالعه و تحقیق و نگارش پرداخت.

دهخدا در سال‌های نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر محمد مصدق، پشتیبان جدی او بود. آشنایی این دو به سال‌های بعد انقلاب مشروطه بازمی‌گشت.[۹] در ماه‌های پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شایعه تشکیل شورای سلطنت و ریاست شورای دهخدا (در صورت پیروزی نهضت و اعلام جمهوری) بر سر زبان‌ها افتاد.[۱۰][۱۱] به همین خاطر نیز مأموران کودتا پس از کودتای ۲۸ مرداد به خانه‌اش ریختند و وی را شدیداً مضروب نمودند.

آرامگاه علی‌اکبر دهخدا در گورستان ابن بابویه شهر ری

قبر علی‌اکبر دهخدا در داخل حجره خاندان دهخدا - گورستان ابن‌بابویه - آبان ۱۳۹۴

دستی نیز در کار بود که سرمقاله نخست صوراسرافیل ایوردُن (دوره دوم) را که حاوی حمله‌های بی‌پروایی به موجودیت پادشاهی در ایران بود برای رهبران سیاسی ارسال می‌کرد.[۱۲]

در چنین وضعیتی بود که در روزهای اول بعد از کودتا، خانه دهخدا توسط مأموران تفتیش شد و وی را شدیداً مضروب نمودند. دهخدا مورد احضار و بازجویی قرار گرفت. به دلایلی پیش گفته شده و نیز شرکت در نامه سرگشاده علیه کنسرسیوم نفت در سال بعد، نام دهخدا را از خیابان محل زندگی‌اش برداشتند.

علی‌اکبر دهخدا در روز دوشنبه هفتم اسفند ماه ۱۳۳۴ در سن ۷۷ سالگی در خانه مسکونی خود در خیابان ایرانشهر تهران درگذشت. پیکر او به شهر ری مشایعت و در ابن بابویه در مقبره خانوادگی مدفون گردید. پس از درگذشت دهخدا، خانه‌اش تبدیل به دبستانی با نام خودش شد. اما در سال‌های پس از انقلاب نام او را از روی دبستان برداشتند.

آثار و نوشته‌های دهخدا[ویرایش]

از آثار دهخدا می‌توان به «امثال و حکم» در چهار جلد اشاره کرد؛ و نیز به دو ترجمه از تألیفات مونتسکیو که تاکنون به چاپ نرسیده. او همچنین فرهنگ فرانسه به فارسی را نوشت؛ شامل لغات علمی، تاریخی، ادبی، جغرافیایی و طبی که معادل‌های دقیق آن‌ها را به دست آورد و این کتاب همچون ترجمه تألیفات مونتسکیو، تاکنون به طبع نرسیده.

از دیگر مکتوبات وی «شرح حال ابوریحان بیرونی» و تصحیحاتی بر دیوان‌های شعرای نامی ایران بود.[۱۳]

دهخدا اشعار خود را با مضامین وطن‌پرستی، دادخواهی، رسوا کردن ظالمان و حاکمان نالایق و مبارزه با ریاکاری و دورویی، در قالب‌های معهود مثنوی، غزل، مسمط، قطعه، دوبیتی و رباعی سروده. ایشان جزو معدود شاعران دورهٔ مشروطیت بوده که جهان بینی و جهان نگری روشنی داشته و به عقیدهٔ بسیاری هرگز دچار احساسات نمی‌شده و شعار نمی‌داده. یکی از ویژگی‌های شعر دهخدا طنز تلخ و گزندهٔ اوست که با تحلیل قوی و سرشارش همراه می‌شود.[۱۴]

او با نثر ویژه‌ای که در نوشتن مقالات انتقادی صوراسرافیل (چرند و پرند به کار برد، نمونه‌ای از نثر طنز و انتقادی فارسی را ابداع کرد. وی هر حادثه‌ای را دستاویز قرار می‌داد تا به استبداد بتازد. دهخدا در ادبیات عهد انقلاب مشروطه مقامی ارجمند دارد؛ او را باهوش‌ترین و دقیق‌ترین طنزنویس این عهد می‌دانند.

نکتهٔ مهم در طنزهای دهخدا عشق و علاقه و دلسوزی به حال مردم خرده‌پاست. دهخدا با نمایاندن جهات تاریک زندگانی، جهت روشن و امیدبخش آن را هرگز فراموش نمی‌کرد. او به بطالت و تنبلی و بی‌شعوری می‌تاخت.[۱۵]

در سال ۱۳۳۲ رادیوی صدای آمریکا برنامه‌ای را به زبان فارسی برای معرفی علی‌اکبر دهخدا ترتیب داده بود که در پاسخ به دعوت آنها، دهخدا این‌گونه نوشت:

«شرح حال من و امثال مرا در جراید ایران و رادیوهای ایران و بعضی از دول خارجه، مکرر گفته‌اند. اگر به انگلیسی این کار می‌شد، تا حدی مفید بود؛ برای اینکه ممالک متحده آمریکا، مردم ایران را بشناسند؛ ولی به فارسی، تکرار مکررات خواهد بود، و به عقیده من نتیجه ندارد… اینهاست که شما می‌توانید به ملت خودتان اطلاعات بدهید، تا آن‌ها بدانند در اینجا به‌طوری‌که انگلیسی‌ها ایران را معرفی کرده‌اند، یک مشت آدمخوار زندگی نمی‌کنند.»[۱۶]

لغت‌نامه دهخدا[ویرایش]

نوشتار اصلی: لغتنامه دهخدا

مقدمات تألیف و سپس انتشار لغت‌نامه دهخدا از اواخر دهه ۱۳۰۰ هجری خورشیدی با مساعدت دولت فراهم شد و اولین قراردادها برای این منظور سال‌های ۱۳۱۳ و ۱۳۱۴ بین وزارت معارف و علی‌اکبر دهخدا منعقد شد. اولین مجلد لغت‌نامه در سال ۱۳۱۸ منتشر شد، اما به‌دلیل کندی کار چاپخانه بانک ملی، آغاز جنگ جهانی دوم و حجم وسیع کار، چاپ لغت‌نامه متوقف شد. پس از پایان جنگ، اندیشه چاپ و نشر تألیف دهخدا به یک ایده ملی تبدیل شد. سرانجام در سال ۱۳۲۵ با طرح پیشنهادی عده‌ای از نمایندگان مجلس شورای ملی (در رأس آن‌ها محمد مصدق) و به دنبال آن تصویب ماده واحده‌ای در مجلس، وزارت فرهنگ مکلف به تأمین کارمندان و امکانات لازم برای تدوین لغت‌نامه شد. به این ترتیب، لغت‌نامه از یادداشت‌های گردآوری شده توسط دهخدا بسیار فراتر رفت، و سازمان لغت‌نامه از آغاز تا پایان نشر کتاب، از همکاری تعدادی از لغت‌شناسان برخوردار شد که نام‌های آن‌ها در مقدمه ویرایش جدید (سال ۱۳۷۷) به‌عنوان عضو هیئت مؤلفان لغت‌نامه آمده‌است.

معاونت اداره لغت‌نامه با دکتر محمد معین بود تا در سال ۱۳۳۴ مجلس شورای ملی اداره لغت‌نامه را از منزل دهخدا به مجلس منتقل ساخت و دهخدا دکتر معین را به ریاست اداره معرفی کرد و طی دو وصیت‌نامه او را مسئول کلیه فیش‌ها و ادامه کار تألیف و چاپ لغت‌نامه قرار داد. پس از درگذشت دهخدا در اسفند ۱۳۳۴ محل لغت‌نامه تا سال ۱۳۳۷ همچنان در مجلس شورای ملی بود و از آن پس به دانشگاه تهران منتقل شد.

برای خواندن دربارهٔ نقدهای وارد شده بر لغتنامه دهخدا می‌توانید نگاه کنید به اشکالات و ایرادات لغتنامه دهخدا

نمونه سروده‌ها[ویرایش]

تمبر یادبود علی‌اکبر دهخدا که در سال ۱۳۵۸ شرکت پست ایران آن را منتشر کرد

دهخدا مسمط معروف خود «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» را در یادبود میرزا جهانگیرخان شیرازی مدیر روزنامه صوراسرافیل سرود:

ای مرغ سحر چو این شب تار بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز نفحهٔ روح‌بخش اسحار رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زر تار محبوبهٔ نیلگون عماری
یزدان به کمال شد پدیدار واهریمن زشتخو حصاری

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

ای مونس یوسف اندر این بند تعبیر عیان چو شد تو را خواب
دل پر ز شعف، لب از شکر خند محسود عدو، به کام اصحاب
رفتی بر یار خویش و پیوند آزادتر از نسیم و مهتاب
زان کو همه شام با تو یک چند در آرزوی وصال احباب

اختر به سحر شمرده یاد آر

چون باغ شود دوباره خرم ای بلبل مستمند مسکین
وز سنبل و سوری و سپرغم آفاق، نگارخانهٔ چین
گل، سرخ و به رخ عرق ز شبنم تو داده ز کف قرار و تمکین
زان نوگل پیشرس که در غم ناداده به نار شوق تسکین

از سردی دی فسرده یاد آر

ای همره تیه پور عمران بگذشت چو این سنین معدود
وان شاهد نغز بزم عرفان بنمود چو وعد خویش مشهود
وز مذبح زر چو شد به کیوان هر صبح شمیم عنبر و عود
زان کو به گناه قوم نادان در حسرت روی ارض موعود

بر بادیه جان سپرده یادآر

چون گشت ز نو زمانه آباد ای کودک دورهٔ طلایی
وز طاعت بندگان خود شاد بگرفت ز سر خدا، خدایی
نه رسم ارم، نه اسم شداد گل بست زبان ژاژخایی
زان کس که ز نوک تیغ جلاد مأخوذ به جرم حق‌ستایی

تسنیم وصال خورده یادآر

Ali-Akbar-Dehkhoda.jpg

علی‌اکبر دهخدا

زادروز۱۲۵۷ خورشیدی (۱۲۹۷ قمری)
تهران
درگذشت۷ اسفند ۱۳۳۴
تهران
آرامگاهگورستان ابن‌بابویه، شهرری
محل زندگیتهران، چهارمحال و بختیاری، وین، سوییس، استانبول
ملیتایرانی
نام‌های دیگرمانند فردوسی
پیشهنویسندگی
سبکگردآوری
لقبعلامه دهخدا
دورهمعاصر
مذهباسلام، شیعه
آثارلغت‌نامه دهخدا
امثال و حکم

میرزا علی‌اکبر خان دهخدا در جوانی

علی‌اکبر دهخدا در جوانی

علی‌اکبر دهخدا

دریا قلی

دریاقلی سورانی یان‌چشمه‌ای (زاده ۱۳۲۴ در شهر یان‌چشمه در استان چهار محال بختیاری - درگذشته ۱۰ آبان ماه ۱۳۵۹ در آبادان)، یک اوراقچی ساده از اهالی چهار محال بختیاری مقیم در آبادان بود که در جریان حمله عراق به ایران متوجه نفوذ غافل گیرانه عراقی‌ها از رودخانه بهمنشیر می‌شود و مسافت ۹ کیلومتری را از گورستانِ اتومبیل‌های فرسوده در کوی ذوالفقاری تا نیروهای خودی را با دوچرخه می‌پیماید و از یورش عراقی‌ها آگاه می‌سازد. وی در کشاکش این ماجرا بر اثر ترکش خمپاره مجروح شد و در راه پشت جبهه در قطار درگذشت.[۱]داستان دریاقلی سورانی در کتاب درسی شش

در جریان جنگ ایران و عراق، پس از سقوط خرمشهر، ارتش عراق تصمیم گرفت که آبادان را نیز اشغال کند و به همین دلیل، این شهر را محاصره و از سمت کوی ذوالفقاری به سمت شهر حمله کرد. این بخش از شهر، دور از مرکز آبادان بود و با توجه به درگیری‌های فراوان، نیروهای زیادی در آن جا نبود تا آن که دریاقلی سورانی متوجه شد و با دوچرخه به سمت شهر حرکت کرد تا مسئولان سپاه را خبر کند و همان‌طور که رکاب می‌زد، فریادکنان مردم را به سمت ذوالفقاری هدایت کرد. مردم نیز با شنیدن فریادهای التماس گونه او از خانه‌ها بیرون آمدند و با هر چه در دست داشتند، از چوب و چاقو و بیل و کلنگ به سمت ذوالفقاری حرکت کردند. در همین هنگام، دریاقلی که دوچرخه‌اش پنچر شد، دید که دیگر قادر به حرکت نیست، بنابراین پیاده شده و با دویدن، خود را به سپاه آبادان رساند و موضوع را به فرماندهی سپاه گفت و نیروهای سپاه و بسیج هم سریع به سمت ذوالفقاری حرکت کردند. سورانی سپس پیاده به سمت مقر هنگ ژاندارمری دویده و نیروهای خودی را از حمله عراقی‌ها آگاه نمود. در صورت سقوط آبادان ارتش عراق توان یورش به اهواز را پیدا می‌کرد.

بلافاصله نیروهای نظامی داخل شهر اعم از سپاه، بسیج و مردم محلی (عرب زبان و غیر عرب) به منطقه ذوالفقاری آمده و به سه گروه ۱۲، ۱۳ نفری تقسیم شدند. دو گروه از وسط و یک گروه هم به سمت چپ (از حاشیه بهمنشیر) رفتند تا عراقی‌ها را دور زده و به پل دست یابند. تعدادی از افراد شرکت‌کننده در عملیات اسلحه نداشتند و هنگامی که کسی کشته یا زخمی می‌شد، با اسلحه او می‌جنگیدند. سرانجام مهاجمان که تا جاده خسروآباد پیش آمده بودند، به داخل نخلستان عقب رانده شدند. نیروهای محور چپ به نزدیک پلی که عراقی‌ها نصب کرده بودند رسیدند و با انهدام تجهیزات در حال عبور از آن، پل را مسدود و عقبه عراقیها را قطع کردند. عراقی‌ها با مشاهده این وضع نا امیدانه به مقاومت‌های پراکنده دست زدند، عده‌ای هم تسلیم شدند یا به قصد فرار خود را به بهمنشیر انداختند. به این ترتیب عملیات متوقف کردن پیش روی مهاجمان و عقب راندن آن‌ها تا ساعت ۱ بامداد ۱۰ آبان با موفقیت به پایان رسید. دو شب بعد از این عملیات، عراقیها با اطلاعاتی که از جاسوسان خود به دست آورده بود، کلبه گلی دریاقلی سورانی را هدف خمپاره‌ها قرار دادند. وی که به شدت مجروح شده بود پس از رسیدگی اولیه، برای درمان با قطار به تهران اعزام شد، لیکن در راه درگذشت و در بهشت زهرای تهران در ردیف ۹۲ قطعه ۳۴ دفن گردید.[۲]

م ابتدایی آمده‌ است.

شهید حسین فهمیده

محمد حسین فهمیده در شانزدهم اردیبهشت ۱۳۴۶ در محله پامنار شهر قم زاده شد.[۱] در

سال ۱۳۵۲ به دبستان «روحانی» قم یا همان دبستان کریمی قدیم وارد شد و از مهرماه سال

۱۳۵۶ تحصیلاتش را در مدرسه راهنمایی حافظ در شهر قم ادامه داد. سپس به همراه

خانواده‌اش به کرج مهاجرت کرد و از مهرماه ۱۳۵۸ در مدرسه خیابانی مشغول به تحصیل شد.[۲]

Mohammad Hossein Fahmideh.JPG

تصویر حسین فهمیده در موزه شهدای تهران

نام بومی

محمد حسین فهمیده

زادهٔ۶ مهٔ ۱۹۶۷
قم، ایران
درگذشتهٔ۳۰ اکتبر ۱۹۸۰ (۱۳ سال)
خرمشهر استان خوزستان، ایران
مدفون در

بهشت زهرا، تهران

وفادار به/عضوِایران
سازمان/شاخهبسیج
نبردها/جنگ‌هاجنگ ایران و عراق
نشان‌هاFath Medal.jpg نشان فتح
بستگانمحمد تقی فهمیده (پدر)

محمد حسین فهمیده (زادهٔ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۶ - درگذشتهٔ ۸ آبان ۱۳۵۹) از رزمندگان جنگ ایران و عراق است که در سیزده‌سالگی در عملیات استشهادی علیه تانک‌های عراقی جان سپرد.